مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

886

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كار نيرنگ معاويه است . گفت : اگر دروغگويى نمىشد ، با معاويه نيرنگى ساز مىكردم كه به خانه‌اش درآيند . نزد على آمد . على اشتر نخعى را به جاى او فرستاد . اشتر چون به عريش رسيد ، معاويه عليه اللعنه به دهقان عريش نامه نوشت كه اگر اشتر را بكشى ، بيست سال خراج آن سامان از آن تو خواهد بود . دهقان سويقى براى او آورد و زهر در آن كرد و چون اشتر آن سويق را نوشيد بر جاى خشك شد . اين خبر هنگامى كه به معاويه رسيد گفت : « چه مايه شادمانى و دل خنك شدن است ، همانا كه خداوند را سپاهيانى از عسل است . » اين آگاهى به على رسيد . محمد بن ابى بكر را به جاى او به مصر فرستاد . معاويه عمرو بن عاص را بدانجا روانه كرد . در مسناة جنگى كردند و محمد بن ابى بكر كشته شد . پيكرش را همراه با مردار خرى نهادند و آتش زدند . ياد كرد حكمين اين ماجرا هشت ماه پس از صفين بود . ابو موسى اشعرى و عمرو بن عاص براى داورى در محلى بنام دومة الجندل ، ميان مكه و كوفه و شام ، گرد هم آمدند . گروهى از صحابه و تابعين را احضار كردند ، از جمله عبد الله بن عمر و عبد الرحمن بن اسود بن عبد يغوث و مسور بن مخرمه را با نيكان مردم مدينه . على ، ابن عباس را با گروهى از كوفه فرستاد . ابن عباس به ابو موسى گفت : « تو با هوشيارترين عرب ، رو به رو هستى و همه سنگهاى زمين به سوى تو افكنده شده . هر چيز را فراموش كردى اين را فراموش مكن كه با على همان كسانى بيعت كرده‌اند كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند و در او هيچ رفتارى نيست كه وى را از خلافت بدور كند و در معاويه يك خوى و رفتار كه او را به خلافت نزديك كند ، وجود ندارد . » چون ابو موسى و عمرو براى داورى گرد آمدند ، خيمه نهاده شد عمرو گفت : « بايد هر چه مىگوييم بنويسيم تا از گفتهء خويش باز نگرديم . » و نويسنده‌اى را فرا خواندند . عمرو پيشتر به آن نويسنده گفته بود كه به نام من آغاز كن . چون نويسنده نامه را گرفت ، نوشت : « به نام خداوند بخشنده مهربان » با نام عمرو آغاز كرد . عمرو به او گفت : « پاك كن و با نام ابو موسى آغاز كن چرا كه وى برتر از من است و شايسته‌تر براى تقدم . » و در اين كار نيرنگى نهفته بود . سپس به ابو موسى گفت : « چه گوييم دربارهء كشته شدن عثمان ؟ » گفت : « به خدا سوگند كه مظلوم كشته شد . » عمرو گفت : « اى غلام ! بنويس ! » سپس گفت : « اى ابو موسى ! اصلاح كار مردم و نگاهداشت خون ايشان و پاس ذمّه‌ها